تبليغاتX
هم صدایم باش

هم صدایم باش
و من فقط از دل به دلت راهی می خواهم و دگر هیچ...


ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته

اشک می ریزد

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:51 توسط هم صدایت |


در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته می شود

و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:42 توسط هم صدایت |


صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد

سکوت را نوازش می دهند

و جای خالی آدم های شب نشین را

با نگاهی معصومانه پر می کنند

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:41 توسط هم صدایت |


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:40 توسط هم صدایت |


مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم....

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:39 توسط هم صدایت |


این شب ها

چشم های من خسته است

گاهی اشک ، گاهی انتظار

این سهم چشم های من است

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:35 توسط هم صدایت |


در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

+ نوشته شده در Sat 13 Dec 2008 1:34 توسط هم صدایت |